ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

60

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

در آن سرزمين بود به غنيمت برد و يكى از دختران آن پادشاه را نيز به غنيمت گرفت كه هيچ كس در خوبى و زيبائى همانندش را نديده بود . اين دختر زيبا را براى خود اختيار كرد و او را به خداپرستى فرا خواند . دختر به خداپرستى گرويد با اين كه به اين گرايش چندان دلبستگى نداشت . سليمان اين زن زيبا را به سختى دوست مىداشت . ولى زن پيوسته اندوهگين بود و مىگريست و به هيچ روى اندوه او از ميان نمىرفت . سرانجام روزى سليمان به دو گفت : « واى بر تو ! اين چه اندوه و اشكى است كه پايان نمىيابد ؟ » در پاسخ گفت : « از پدرم و پادشاهى او و آنچه بر سرش آمد ياد مىكنم و اندوهگين مىشوم . » سليمان گفت : « ولى خداوند پادشاهى ديگرى به تو عوض داده كه بهتر از پادشاهى اوست و همچنين ، ترا به خداپرستى رهبرى كرده است . » زن گفت : « چنين است ولى من هر گاه پدرم را به ياد مىآورم ، به حالى مىافتم كه مىبينى . اى كاش به اهريمنان فرمان مىدادى كه پيكرهء او را در خانهء من بسازند تا بامداد و شامگاه بر آن بنگرم و اميدوار باشم كه بدين تدبير اندوهم از ميان خواهد رفت . »